مهدى محقق
17
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )
اين بقراط بود كه پادشاه ايران « 24 » از او خواست كه يونان را رها كرده به ايران بيايد و صد هزار دينار براى او فرستاد و وعده داد كه همان مقدار را هم بعدا مىفرستد ولى بقراط اين دعوت را رد كرد و گفت : « من فضيلت را به مال نمىفروشم . » . خلاصهء باب پنجم باب پنجم كه در اقسام طب « 25 » است نخست با مقدمهاى آغاز مىشود ، كه چون غرض از طب افادهء صحت و سلامتى است پزشك بايد از اعمال طبى كه مستند به علوم آن است آگاه باشد ؛ زيرا ، اعمال طبى انجام نمىگيرد مگر اينكه پزشك بداند كه بدن انسان از چه تركيب شده و سلامتى و بيمارى آن كدام است و سبب سلامتى و بيمارى چيست و علامتى كه بر سلامتى و بيمارى بدان استدلال مىشود چه چيز است ، و براساس اين مطلب طب بر دو قسم تقسيم مىشود : نظرى و عملى . طب نظرى نيز بر سه قسم تقسيم مىگردد : نخست ، علم به امور طبيعيه كه در بدن انسان بالطبع وجود دارد و بدن از آنها تركيب و بدانها قوام مىيابد . دوم ، علم به اسباب . سوم ، علم به دلايل و علامات « 26 » . امور طبيعيه عبارتند از اسطقسات ، مزاج ، اخلاط ، اعضا ، قوا و افعالى كه از قوا صادر مىشوند . و اينها كه برشمرده شد به يكديگر پيوستگى دارند و تا پيشين دانسته نشود پسين شناخته نمىگردد ؛ چه آنكه سلامتى بستگى به افعالى دارد كه از قوا و نيروهاى انسان صادر مىشود ، اعم از افعال
--> ( 24 ) . جالينوس مىگويد كه بقراط دعوت اردشير ، شاه ايران ، را براى درمان اجابت نكرد ولى فقراى شهر قرانون ( Qranon ) و تاسو ( Thasos ) را معالجه مىكرد . فى أنّ الطبيب الفاضل يجب ان يكون فيلسوفا ، ص 20 . ( 25 ) . براى آگاهى از تقسيمات علم پزشكى رجوع شود به رسالهء اجزاء الطب جالينوس و كامل الصناعهء على بن عباس مجوسى و عشر مقالات فى العين حنين بن اسحاق . على بن ربن طبرى اقسام طب نزد هنديان را از كتاب سسرد ( Susruta ) به هشت جزء ياد كرده است : اطفالى ، ميلى ( چشمپزشكى ) ، مبضعى ( نيشترى ، جراحى ) ، جسمى ، ارواحى ( روانپزشكى ) ، ترياقى ( ترياكى ، پادزهرى ) ، باهى ( تقويت نيروى مردى ) و مشب ( برگردانندهء نيروى جوانى ) . فردوس الحكمة ، ص 558 و كتاب سسرد ، ج 1 ، ص 3 . ( 26 ) . اما اسباب به برابر حالات بدن بود و حالات سه بود : يا صحت بود اعنى درستى ، يا بيمارى ، يا حالى كه نه درستى مطلق بود نه بيمارى . همچنين ، اسباب به برابر اين حالات بود ، چنانكه سببى بود مر درستى را و سببى بود مر بيمارى را و سببى بود مر آن حال را كه نه درستى است و نه بيمارى . اين حالات و اسباب معلوم نگردد مگر به علامات . همچنين ، علامت به برابر اين حالها بود كه يا علامتى بود مر تندرستى را ، يا علامتى بود مر بيمارى را يا علامتى بود مر آن حال را كه نه درستى است و نه بيمارى . هداية المتعلمين ، اخوينى بخارى ، ص 114 .